hamedan kooh

این قفل را چه کسی باید باز کند وقتی هر روز بر بیهودگی آن افزوده می گردد

 و آیا باز شدن آنها مشکلی را حل می کند؟؟

صحبت از زندگی در کنار یکدیگر و توانایی درک متقابل آنقدر راحت است که همه در گفتار و نوشته هایشان همه روزه به تعداد زیاد بدان پرداخته و با طرح موضوعات اینچنین شیرین و دهان پر کنی سعی در زیبا کردن محیط و جو روابط بین انسانها دارند غافل از اینکه رابطه بین دو انسان معلول هزار و یک ریز رفتار و برداشت و اندیشه و دها مسئله دیگر است که به سادگی نه قابل بررسی و نه در صورت تخریب قابل اصلاح است اگر فکر کسی نسبت به موضوعی منفی باشد دو حالت وجود دارد حالت اول که همواره در فیلمها می بینیم این است که فرد بدبین یک روز که در حال راه رفتن در خیابان است به صورتی ناگهانی فرد مظنون را می بیند که در گوشه خیابان در حال کمک کردن به یک فقیر است پس هم اینجاست که به یک باره انقلابی درونی در فرد بدبین رخ داده درچشمهایش  اشک حلقه می زند و دوان دوان به سوی فرد مظنون رفته او را در آغوش می گیرد به راحتی هرچه تمام تر عذر خواهی می کند و طرف مقابل همه با همه خوبی ها و به سادگی می پذیرد و دست در دست هم تا ابد خوش و خرم زندگی میکنند و نوشته های تیتراژ انتهای فیلم ظاهر می شود و بیننده خوشحال !

اما افسوس و صد افسوس که همه اش در فیلم است و در زندگی واقع هیچکدام از این اتفاقات نمی افتد که هیچ بلکه همه روزه با چشم بستن و غفلت و عدم باور واقعیت سعی در بلند کردن دیوار های بی اعتمادی داریم  تازه این قسمت خوب ماجراست که اگر نگوییم بعضی دوستان و اطرافیان آنچنان بر طبل نفاق و بدبینی می کوبند که انگار از گل آلود شدن آب ماهی های فربهی صید تور شان می شود که در صورت آرامش و وجود صمیمیت انگار اینان دائم در ضررو خسرانند و اصولا هویت خیلی از ما به انتقاد و شکایت است حالا از کی و چه کسی خدا می داند نیک می دانیم که انتقاد و شکایت سهل ترین موضعی است که میتوان همواره بر آن تکیه زد چون با ابزاری به نام زبان و  فعل حرف زدن بروز می یابد و در حرف زدن هم راحت ترین قسمت کار شکایت کردن و انتقاد است ولی باید گفت که انتقاد از کسی قابل شنیدن است که حس دلسوزی در او دیده شده باشد و یا اینکه در بین صد انتقاد یک راهکار نیز ارائه داده باشد به گفتار زیر توجه کنید:

فردی پس از حضور در یک میهمانی آشتی کنان خطاب به صاحب خانه: من به دعوت شما در این منزل حاضر نشده ام و اصولا اگر شما مرا دعوت میکردید هم نمی آمدم اما افتخار می کنم که دوست دیگری مرا به این مهمانی دعوت کرده ضمنا از شما به خاطر این فعالیت ها متشکرم و تقاضا دارم در جهت ایجاد صمیمیت بین دوستان و این دعوت ها  همکاری کنید.

خوب برداشت شما از این سخنان چیست چند تناقض در آن می بینید چند انتقاد و چند راهکار برون رفت از شرایط نا بسامان، کسی که در ابتدای صحبت کینه و عداوت خود را اینگونه بیان می دارد آیا می تواند راهکار دهد مگر خودش به این ها عمل کرده یا توجهی دارد؟؟؟

این یک نمونه از آنهایی که همواره سعی در شکایت و انتقاد دارند بدون اینکه نقش سازندگی و اصلاح بازی کنند.

 و اما موارد بعدی که باعث می شود انسانها همواره شاکی ، منتقد و گوش بسته جهت شنیدن حرف منطقی باشند این است که حتی  در برخورد با کسی که جرمی مرتکب شده هم شما به عنوان قاضی یا ناظر باید شنونده حرف ها و صحبت های ایشان باشی شاید در آن ها رمزی و نکته ای نهفته باشد نه اینکه یک پا و مصر بر جایگاه شکایت ایستاده باشی و به هیچ وجه حرف به خرجت نرود حکایت برخی از دوستان در شکایت و انتقاد یکطرفه و صرف هم  حکایت نمک خوردن و نمکدان شکستن است آنهم به دلیل همراهی با جمعی که در آن اظهار نظر می نمایند به خیال اینکه شکایت و و برطبل عداوت کوبیدن بزرگی می آورد یا مقبولیت کسب می کند

در کل انسانها در قبال موضوعات پیش رو که به آن حساسیت دارند می توانند در جبهه های زیر قرار گیرند

1-     موافق  

2-     ممتنع ( نه موافق و نه مخالف)

3-     مخالف

جالب است بدانید که برخی دیگر که همواره شامل جبهه سوم می باشند نیز خود چند دسته می شوند

1-     خیلی مخالف به گونه ای که هیچگاه و در هیچ صورتی موافق نمی شوند چون اصولا بلد نیستند موافقت و همراهی کنند( یا از مخالفت سود می برند)

2-     مخالف به دلیلی که خودشان هم نمی دانند

3-     مخالفند چون در جمع مخالفین قرار گرفته اند

4-     مخالفند چون فکر می کنند اصولا اپوزوسیون  و چپ بودن کلاس دارد و بزرگی می آورد

5-     مخالفند چون علی رقم داشتم 1000 دلیل برای موافقت یک دلیل دارند که چشمشان رابسته و با آن زندگی می کنند

6-     مخالفند چون موافقت زحمت دارد هم در حرف و هم در عمل چون "بله بلاست" و "نه خلاص"

7-     هم مخالفند و هم موافق ( البته این دسته با ممتنع فرق دارد چون ممتنع نه موافق است و نه مخالف)

8-     در آخر هم عالی ترین نوع مخالفت که همان مخالفت از روی درک و صلاح و منطق است

حالا ماییم و این همه راه و این همه دسته بندی و آیا اینکه اصالتا خواهان اصلاح و بهتر شدن امور هستیم یا خیر بنده در خصوص برگزاری جلسه باشگاه ها و گروه ها و مربیان و پیشکسوتان با مسئولین هیئت و مدیر کل تربیت بدنی با توجه به تمامی بررسی ها ، مطالعات ، پرس و جو ها و شنیدن نظرات طرفین تا حد امکان ، به  نتایج زیر رسیدم

1-     ضمن کلایه فراوان از تمامی آن عزیزانی که طبق روال همیشه دعوت شده بودند ولی باز هم مثل همیشه و بی هیچ دلیلی ( همان موضوعی که باعث گله مندی رییس محترم فدراسیون در نشست اسفند ماه نیز شد) نیز  در جلسه حضور نیافتند به نظرم کسی که خودش دعوت می شود باید جهت شنیدن حرف ها و ایراد نقطه نظرات خود در مراسم حضور یابد و دیگران هیچ مسئولیتی در قبال دفاع از ایشان ندارند البته با در نظر گرفتم موازین عرفی و احترام افراد

2-     شرکت  در هر جلسه یا میهمانی با موضع از پیش تعیین شده و چهره ای بر افروخته از خشم احتمالا جایز و درخور نباشد مگر اینکه دلیلی در رابطه با موضوع جلسه داشته باشد

3-     شرکت در هر برنامه نظرخواهی و هم فکری می باید با برنامه ریزی و تفکر قبلی همراه باشد و اصولا حضور در هر جمع می باید فایده داشته و یا فایده برساند اینکه پس از کلی هماهنگی و صرف وقت و هزینه در بحثی تخصصی شرکت کرده و بعد بگویید نظر خاصی ندارم یا همان که دیگران گفتند -با توجه به تفاوت دیدگاه ها و مواضع  هر فرد با دیگران-محلی از اعراب نداشته  و تأسی صرف به نظرات دیگران یا نداشتن هیچ ایده و طرحی برای صحبت کردن، خدای ناکرده باعث سقوط مبحث فرد به وادی گذشته ها و یا ایراد بیانات صد در صد احساسی و بدون پایه و اساس خواهد بود

4-     طرح موضوعات خارج از چارچوب بحث علاوه بر ایجاد سوال و ایجاد جو بدبینی برای دیگران نه تنها هیچ فایده ای ندارد بلکه وقت گیر و گردابی از موضوعات و مواضع شخصی ایجاد می کند که راه به جایی نیز نمیبرد به قولی:

       فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر            سخن نو آر که نو را حلاوتی است دگر

5-     عرفا و اخلاقا در مواجه با هر کس و هر سیستم و هر موضوعی  انسان باید واقع بین بوده و با انصاف سخن بگوید چون هر مدیر و یا رییس مجموعه ای با داشتن صدها نکته منفی  دست کم چند خصوصیت انگشت شمار قابل تقدیر دارد که بتوان آنها را تحسین نمود ولی در برخی جاها افسوس از یک تشکر

6-     نگاه داشتن احترام بزرگتر ها آنهم در بین کوچکتر ها ضمن بزرگتر کردن فرد باعث کسب احترام همان کوچکتر هایی می گردد که همیشه شاکی از عدم تکریم از سوی آنهاییم

7-     حقایق را باید پذیرفت نه اینکه ایستاد و پافشاری کرد اسناد و مدارک باعث استحکام موضع و غنای سخن هستند وگرنه با چشم بسته و از روی نیات و دیده ها و شنیده های محدود اظهار نظر کردن و پافشاری کردن که  سهل است

8-     کلی گویی بدون ارائه راهکار آنهم در فضایی به وسعت کیهان هیچ فایده ای ندارد اصطلاحاتی نظیر اینکه ایجاد صمیمیت کردن و درست کردن شرایط و ... زیاد گفته شده  ولی آیا راهکاری برای آن می توان ارائه داد و آیا نیل به این اهداف جز با آغاز از خود فر محقق می شود من اگر این موضوع را مطرح میکنم اولین کسی هستم که باید در راه آن تلاش کنم نه اینکه همواره دیگران را به سمت آن متوجه سازم

9-     هر موضوع می باید در جایگاه ، زمان و فضای خاص خودش طرح شود که اگر خارج از اینها باشد خنده دار و بی فایده می نماید

و اما راهکارهایی که مطمئنم هیچیک از آنها مادامی که ما در مواضع فعلی خود استوار و محکم ایستاده ایم برآورده نخواهد شد

1-     مطالعه و کسب دانش بسیار مفید و موثر خواهد بود در نگاه کردن به مسایل ، مشکلات و معضلات

2-     خود را به جای طرف مقابل تصور کردن هم بسیار مفید است در نحوه موضع گیری و ایراد سخن

3-     اندیشیدن و تعامل با اطرافیان نیز در پیداکردن راهکار و اخذ موضع مناسب مفید است

4-     خاکستری نبودن یعنی صریح ، روشن و واضح سخن گفتن

5-     من بودن و دیگران نبودن

6-     وجدان و انصاف را سرلوحه قرار دادن

7-     پرهیز از تخریب و کوچک نمایی دیگران

8-     پرهیز از کلیشه ای گفتن و کلی گویی

9-     نداشتن تعلق و تعصب به فرد یا گروه یا سیستمی خاص

10- ملاک سنجش ارزش کاری افراد حال واقعی و فعلی آنهاست گذشته ها ملاک کاملی برای سنجش حال و فردای افراد نیست

11- اگر به اصلاح سیستم یا رویه ای به طور صد در صد بدبین هستید و مطمئن به عدم تغییرید طرح راهکار بیفایده است

12- شما اولین کسی هستید که می توانید در یک جمع صمیمیت ایجاد کنید نه دیگران

به نظر بنده و در پایان این را بگویم که با وجود این همه دلخوری و منفی بافی یکسویه  که هیچکس حتی ذره ای برای طرف مقابل قائل نیست موضوع و ایراد جامعه کوهنوردی همدان که با تمام کوچکی و ناچیزی اش وقت زیادی برای حرص خوردن برخی ها فراهم نموده حل نخواهد شد هیچ بلکه تا زمانی که بزرگتر ها و نوادر آن بزرگی ذاتی و عرفی خود را بروز ندهند مشکل مرتفع نخواهد شد چراکه همواره بارش باید از آسمان به زمین باشد در عین اینکه در صورت عدم اجرای این امر نه تنها به کعبه نخواهیم رسید بلکه ره به سوی ترکستان پیموده ایم.

 

+ نوشته شده در  دوم تیر 1393ساعت 13:4  توسط عباس چشمه قصابانی  | 

شرح بهار عاشقی



 عاشق بهار که باشی هرچند پای بسته در سیمان بازهم سکوفه خواهی داد

+ نوشته شده در  هجدهم فروردین 1393ساعت 15:28  توسط عباس چشمه قصابانی  | 

کویر و وسعت بزرگ سکوت


با سلام به همه عزیزان و همراهان گرامی مدتی از تعطیلات می گذره ولی به دلیل مشغله کاری امروز می خوام گزارشی از تجربیات ارزنده مسافرت در تعطیلات امسال رو بنویسم ، مسافرتی متفاوت و سرزمینی بکر که دل آدم را می برد و فکر را تا مدت ها به خود مشغول می داشت مسافرتی که تا نروی و نبینی درک زیبایی ها باور نکردنی خواهد بود و وسعت سکوت در پهنای فضا را به گوش جان نوش نخواهی کرد

مسافرت امسال که در نیمه دوم تعطیلات به همراه خانواده پنج نفر از دوستان عزیز اتفاق افتاد ار نظرهای گوناگونی با بقیه مسافرت ها فرق می کرداول اینکه مقصد کویر بود و به نظر خیلی ها از جمله خودم جایی برای گشتن نداشت و گرم بود و بیابانهای بی آب و علف ولی بعد از رفتن و بازگشتن انسان می فهمد که کویر و بیابان به راستی می تواند سرچشمه ازلی زندگی باشد و سرشار از زیبایی هایی که فقط در وسعت خشک و بی انتهایش دیدنی و شنیدنی است مسافرتی که از مبدا اصفهان به سمت نایین سپس شهر کوچک و زیبای انارک بعد از آن روستای چوپانان - هفت تومان - ایراج - عروسان - مهرجان - بیاضه - روستای زیبا و تاثیر گذار گرمه و شهر کوچک و زیبای خور - روستای کویری مصر و دنیایی از صحرا های وسیع به طول انجامید که هرکدام از شهر ها و روستا ها نیز خود جهانی از زیبایی و تجربیات ارزشمند و تاثیر گذار بود به نظر من سبزی خرمی نه در جنگل بلکه در میان بیابان زیبایی صد چندان می یابد و شر شر آب نیز وقتی حیات بخش است که در چند قدمی دشتی پهناور از ماسه های داغ باشد همه اینها را می توان در کویر دید و لذت برد

شنیدم در روستای مصر که در دل بیابانی داغ قرار داشت مسیری 18 کیلومتری را با حفر 70 دهنه چاه در قالب یک رشته قنات مهیا کرده اند تا باریکه ای از آب هم ناجی انسانها باشد و هم حیات بخش احشام و هم سیراب کننده زمینهای کشاورزی اینجا بود که ارزش آب  برای انسان صد برابر می شد

در روستای قدیمی و بیابانی بیاضه خانه های متروکه و قلعه زیبا و پا برجایی را دیدم که به گفته کلید دارش از مدتها قبل مامن اهالی و روستاییان در مقابل یورش دشمن و تاخت و تاز دزدان بود قلعه ای که نحوه ساخت و پیکربندی اش هوش از سر انسان می برد به گفته سید محمود موسوی کلید دارش آنقدر بزرگ و استوار بود که سیصد نفر اهالی روستا می توانستند 6 ماه درونش بدون نیاز به بیرون زندگی کنند و روزگار بگذرانند( در اینجا ببینید)

باغات فراوان نخلهای استوار جوی بار های کم آب ولی جاری و انسان های پرتلاش و مهربان همه وهمه تجربیات ناب کویر بود




+ نوشته شده در  هجدهم فروردین 1393ساعت 15:25  توسط عباس چشمه قصابانی  | 

سال دیگری گذشت بر من و دیگر فقط این تصاویر هستند که سخن می گویند

 

یک سال دیگر از عمرمان گذشت و مشتی تصویر در قاب دوربینها و بیکران یادها در حافظه اطرافیان

 به یادگارانم امید وارم آنچه در خاطر دوستان و دوست داران مانده است همه خوشی و راستی باشد و شرمسار  گژ ی ها و  خاطرات ناملایم در خاطر همگان هستم

شادی خوشی و خرمی  را در آینده روزها امیدوارم و کامروایی همیشگی را برای همگان آرزو دارم

کاروانسرای فرسفج

پیمایش غار بابا کمال (حد فاصل نهاوند و تویسرکان)

سایر تصاویر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  هشتم فروردین 1393ساعت 2:38  توسط عباس چشمه قصابانی  | 

نوروز یعنی آغاز دوباره از نقطه ای با چشم اندازی پر امید سال نو مبارک

سال نو مبارک

فرصت خوبی است برای بازگشتن به همه آن حقایقی که زنگار تکرارو بی تفاوتی در آینه روزمرگی لزومشان را از یادمان برده  و فقط هر از چند گاهی به پاس فرا رسیدن مناسبت هایی زیبا یادمان می آید که یاد زیبایی ها نیز می تواند وجود داشته باشد .

در فلسفه نوروز و عید و بهار و آداب و رسوم کهن و تمام سنت های اصیل ایرانی و انسانی مان سخن بسیار رانده اند و بسیار سروده اند و خوانده اند و یاد اوری کرده اند  ولی براستی این چند روزه فقط زمان عشق ورزیدن و احترام گزاردن و دیدن و خندیدن و لبخند به عابران پیاده رو و تعارف به راننده خودروی جلویی است و آیا انسان بودن و انسانی رفتار کردن مگر وقت و وعده ای خاص دارد که تمام قشنگی ها را جمع می کنیم در اسفند و نیمه اول فروردین  ولی به محض اینکه این ایام سپری شد حالا دیگر در ورود به بانک و عبور از خیابان و گرفتن نان بی نوبت و هزار و یک رفتار دیگر آنچه برایمان مهم است فقط من است و من و دیگر هیچ .

روز های قشنگ فعلی را بسیار دوست می دارم چون به قول فرهاد همه احساسات نوستالژیک را با خود دارد و همه آدمهای دور و بر مان هم حس خوبی دارند و انرژیهای مثبت در فضا پراکنده شده است ولی دلتنگی های پایان تعطیلات که به یاد آدم می آید این احساسات شیرین دیگر کم کم رنگ می بازند نه به خاطر پایان یافتن استراحت ها که به دلیل اینکه انگار همه رفتار هایی مثبت و شاد را فقط در ایام تعطیلات نوروز بروز می دهیم و پس از آن است که دیگر هر کس به هر قیمت که شده می باید گلیم خودش را از آب بکشد بی توجه به دیگران

خلاصه عید است و زیبایی بهار است و آسمان نیمه ابری هر روزه و نسیم خنک روزانه اش شهر پر نشاط به برکت حنده های شادمان کودکان و مسافران و تلاش همه برای شاد بودن و شادکردن همین ها بس است برای جشن گرفتن و مبارک بودن و امیدوارم که کتاب  سال و روزهایی که با چنین دیباچه ای آغاز گردیده است برای همه پر باشد از سلامت طراوت شادی امید پیروزی حس خوش کامروایی و خوشبختی و مفید بودن به حال دیگران

+ نوشته شده در  هفتم فروردین 1393ساعت 1:33  توسط عباس چشمه قصابانی  | 

مطالب قدیمی‌تر